خانه
گاما

درسنامه آموزشی عربی (2) کلاس یازدهم تجربی و ریاضی

درس 5: اَلْکِذْبُ مِفْتاحٌ لِکُلِّ شَرٍّ

بازدید37/4 K
تاریخ بروزرسانی1401/08/4

﴿إنَّ اللهَ لا یَهْدی مَن هوَ کاذِبٌ کَفّارٌ﴾ اَلزُّمَر: 3
بی‌گمان خدا سیک را که دروغگو و بسیار کافر است راهنمایی نمی‌کند.

اَلْکِذْبُ مِفتاحٌ لِکُلِّ شَرٍّ. رَسولُ اللّٰه (ص)

جاءَ رَجُلٌ إلَی رَسولِ اللّٰهِ (ص) فَقالَ: عَلِّمْنی خُلُقاً یَجْمَعُ لی خَیْرَ الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ. فَقالَ (ص): لاتَکْذِبْ.
مردی نزد پیامبر خدا آمد و گفت: خویی (اخلاقی) را به من یاد بده که خیر دنیا و آخرت را برایم جمع کند. حضرت فرمودند: دروغ نگو.

وَ قالَ الْإمامُ عَلیٌّ (ع): خَیرُ إخوانِکَ مَنْ دَعاکَ إلیٰ صِدْقِ الْمَقالِ بِصِدْقِ مَقالِهِ، وَ نَدَبَکَ إلَی أَفضَلِ الْأَعمالِ بِحُسنِ أَعمالِهِ.
و امام علی فرموده‌اند: بهترین برادران (یاران) تو کسی است که با راستگویی‌اش تو را به راستگویی فرا بخواند (دعوت کند) و با کارهای خوبش (نیکیِ کردارش) تو را به بهترین کارها فرا بخواند.

إذَنْ فَکُنْ صادِقاً مَعَ نَفْسِکَ وَ مَعَ الْآخَرینَ فی الْحَیاةِ، وَ لا تَهْرُبْ مِنَ الوْاقِع أَبَداً، فَإنْ هَرَبْتَ مِنَ الْواقِعِ فَسَوْفَ تُواجِهُ مَشاکِلَ وَ صُعوباتٍ کَثیرَةً، وَ تُضْطَرُّ إلیٰ الْکِذْبِ عِدَّةَ مَرّاتٍ، وَ بَعدَ ذٰلِکَ یَتَبَیَّنُ کِذْبُکَ لِلْآخَرینَ، فَتَفْشَلُ فی حَیاتِکَ.
در این صورت با خودت و با دیگران در زندگی راستگو (صادق) باش و هرگز از واقعیت نگریز؛ زیرا اگر گریختی (بگریزی) با مشکلات و سختی‌های بسیاری روبه رو خواهی شد و چندین بار ناگزیر به دروغ گفتن می‌شوی و پس از آن دروغت برای دیگران آشکار می‌شود و پدر زندگی‌ات شکست می‌خوری.

وَ هٰذِهِ قِصَّةٌ قَصیرَةٌ تُبَیِّنُ لَکَ نَتیجَةَ الْکِذْبِ:
و این داستانی کوتاه است که نتیجۀ دروغ گویی را برایت آشکار می‌کند:

قَرَّرَ أَربَعَةُ طُلّابٍ أَن یَغیبوا عَنِ الِامْتِحانِ فَاتَّصَلوا بِالْأُستاذِ هاتِفیّاً وَ قالوا لَهُ:
چهار دانشجو قرار گذاشتند که از جلسۀ امتحان غیبت کنند. پس با استاد تماس تلفنی گرفتند و به او گفتند:

أَحَدُ إطاراتِ سَیّارَتِنَا انْفَجَرَ، وَ لَیسَ لَنا إطارٌ احْتیاطیٌّ، وَلا توجَدُ سَیارَةٌ تَنقُلُنا إلَی الْجامِعَةِ.
یکی از چرخ‌های خودروِ ما ترکیده است و چرخ یدکی نداریم و خودرویی نیست که ما را به دانشگاه ببرد.

وَ نَحنُ الْآنَ فی الطَّریقِ بَعیدونَ عَنِ الْجامِعَةِ، وَ لَنْ نَستَطیعَ الْحُضورَ فی الِامْتِحانِ فی الْوَقتِ الْمُحَدَّدِ.
و ما اکنون در راه، دور از دانشگاه هستیم و نخواهیم توانست در زمان مشخّص شده در  امتحان حاضر شویم.

وافَقَ الْأُستاذُ أَنْ یُؤَجِّلَ لَهُمُ الِامْتِحانَ لِمُدَّةِ أُسبوعٍ واحِدٍ، فَفَرِحَ الطُّلّابُ بِذٰلِکَ؛ لِأَنَّ خُطَّتَهُم لِتَأجیلِ الِامْتِحانِ نَجَحَتْ.
استاد موافقت کرد که امتحان را برایشان یک هفته به تأخیر بیندازد و دانشجویان به همین خاطر خوشحال شدند؛ زیرا نقشۀ آنها برای به تأخیر انداختن امتحان موفّق شد.

فی الْأُسبوعِ التّالی حَضَروا لِلِامْتِحانِ فی الْوَقتِ الْمُحَدَّدِ، وَ طَلَبَ الْأُستاذُ مِنهُم أَن یَجْلِسوا فی قاعَةِ الِامْتِحانِ، ثُمَّ وَزَّعَ عَلَیهِم أَوراقَ الِامْتِحانِ. لَمّا نَظَروا إلَی الْأَسئِلَةِ، تَعَجَّبوا لِأَنَّها کانَتْ هٰکَذا:
در هفتۀ بعد در زمان مشخّص شده برای امتحان حاضر شدند و استاد از آنها خواست که هر یک در گوشه‌ای از سالن امتحان بنشینند، تا آنها را پراکنده کند. سپس برگه‌های امتحان را میان آنها پخش کرد. هنگامی که به پرسش‌ها نگاه کردند، متعجّب شدند؛ زیرا سؤالات این گونه بودند:

1- لِماذَا انْفَجَرَ الْطارُ؟ چرا تایر ترکید؟

2- أَیُّ إطارٍ مِنْ سَیّارَتِکُمُ انْفَجَرَ؟ کدام تایر خودروی شما ترکید؟

3- فی أَیِّ طَریقٍ وَقَعَ هٰذَا الْحادِثُ؟ در چه مسیری این حادثه اتّفاق افتاد؟

4- ما هوَ تَرتیبُ جُلوسِکُم فِی السَّیّارَةِ؟ ترتیب نشستن شما در خودرو چطور بود؟

5- کَیفَ اسْتَطَعْتُم أَن تَحِلّوا مُشکِلَتَکُم؟ چطور توانستید که مشکلتان را حل کنید؟

6- کَم کانَتِ السّاعَةُ عِندَ انْفِجارِ الْإطارِ؟ هنگام ترکیدن تایر ساعت چند بود؟

7- مَنْ کانَ مِنکُم یَسوقُ السَّیّارَةَ فی ذٰلِکَ الْوَقتِ؟ چه کسی از شما در آن هنگام با خودرو رانندگی می‌کرد؟

8- هَل تَضْمَنُ أَن یُجیبَ أَصدِقاؤُکَ مِثْلَ إجابَتِکَ؟ آیا ضمانت می‌کنی که دوستانت مثل خودت پاسخ دهند؟

خَجِلَ الطُّلّابُ وَ نَدِموا وَاعْتَذَروا مِن فِعْلِهِم، نَصَحَهُمُ الْأُستاذُ وَ قالَ: مَنْ یَکذِبْ لا یَنْجَحْ. عاهَدَ الطُّلّابُ أُستاذَهُم عَلَی أَن لا یَکْذِبوا، وَ قالوا لَهُ نادِمینَ: تَعَلَّمْنا دَرساً لَنْ نَنْساهُ أَبَداً.
دانشجویان شرمنده و پشیمان شدند و از کارشان پوزش خواستند، استاد، آنها را نصیحت کرد و گفت: هرکس دروغ بگوید موفّق نمی‌شود. دانشجویان به استادشان قول دادند که دروغ نگویند و با پشیمانی به او گفتند: درسی را یاد گرفتیم که هرگز آن را فراموش نخواهیم کرد.

 

لغات جدید

أَجَّلَ: به تأخیر انداخت (مضارع: یُؤَجِّلُ / مصدر: تَأجیل)= أَخَّرَ

اِضْطَرَّ: ناگزیر کرد (مضارع: یَضْطَرُّ) تُضْطَرُّ: ناگزیر می‌شوی

إطار: تایر، چارچوب

إطارٌ احْتیاطیّ: چرخ یدکی

تَبَیَّنَ: آشکار شد (مضارع: یَتَبَیَّنُ)

خُطَّة: نقشه، برنامه «جمع: خُطَط»

زاویَة: گوشه «جمع: زَوایا»

ساقَ: رانندگی کرد (مضارع: یَسوقُ)

صُعوبَة: سختی ≠ سُهولَة

ضَمِنَ: ضمانت کرد (مضارع: یَضْمَنُ)

عاهَدَ: پیمان بست (مضارع: یُعاهِدُ)

عِدَّة: چند

فَشِلَ: شکست خورد (مضارع: یَفشَلُ)

قَرَّرَ: قرار گذاشت (مضارع: یُقَرِّرُ)

کُنْ: باش

لَنْ: حرف نشانۀ آیندۀ منفی

مُحَدَّد: مشخّص شده

مَقال: گفتار = قَوْل، کَلام

نَدَبَ: فرا خواند (مضارع: یَنْدُبُ)

واجَهَ: روبه رو شد (مضارع: یُواجِهُ)

وَزَّعَ: پخش کرد (مضارع: یُوَزِّعُ)

أَجِبْ عَنِ الْأَسئِلَةِ التّالیَةِ حَسَبَ نَصِّ الدَّرْسِ.

1- هَلْ وافَقَ الْأُسُتاذُ أَنْ یُؤَجِّلَ الِامْتِحانَ لِلطُّلّابِ لِمُدَّةِ أُسبوعَینِ؟ لا؛ وافَقَ الْأُستاذُ أَنْ یُؤَجِّلَ الِامْتِحانَ لِلطُّلّابِ لِمُدَّةِ أُسبوع واحد؟
آیا استاد موافقت کرد که امتحان را برای مدت دو هفته به تأخیر اندازد؟

2- ماذا قالَ الرَّجُلُ لِرَسولِ اللّهِ (ص) حینَ جاءَ إلَیهِ؟ قالَ: عَلِّمْنی خُلُقاً یَجْمَعُ لی خَیْرَ الدُّنیا وَ الْآخِرَةِ.
مرد به پیامبر خدا (ص) چه گفت وقتی که نزد او آمد؟

3- ما قالَ الطُّلّابُ لِسُتاذِهِم نادِمینَ؟ قالوا لَهُ نادِمینَ: تَعَلَّمْنا دَرساً لَنْ نَنْساهُ أَبَداً.
دانشجویان با پشیمانی به استادشان چه گفتند؟

4- مَنْ قالَ «مَنْ یَکذِبْ لا یَنْجَحْ»؟ اَلْأُستاذُ قالَ «مَنْ یَکذِبْ لا یَنْجَحْ».
چه کسی گفت «هرکس دروغ بگوید موفق نمی‌شود؟»

5- کَیفَ اتَّصَلَ الطُّلّابُ بِالْأُسُتاذِ؟ اِتَّصَلَ الطُّلّابُ بِالْأُستاذِ هاتِفیّاً.
چگونه دانشجویان با استاد تماس گرفتند؟

6- لِماذا فَرِحَ الطُّلّابُ؟ فَرِحَ الطُّلّابُ بِذٰلِکَ؛ لِأَنَّ خُطَّتَهُم لِتَأجیلِ الِامْتِحانِ نَجَحَتْ.
چرا دانشجویان خوشحال شدند؟

اِخْتَبِرْ نَفْسَکَ

تَرجِمِ الْآیَتَینِ وَ الْحَدیثَ حَسَبَ قَواعِدِ الدَّرسِ، ثُمَّ عَیِّنِ الْأَفَعالَ الْمُضارِعَةَ.

1- ﴿وَ عَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسَی أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ﴾ اَلْبَقَرَة: 216
چه بسا چیزی را خوش نمی‌دارید در حالی که آن برای شما بهتر است، و چه بسا چیزی را دوست می‌دارید حال آن، برای شما بد است.
فعل مضارع: أَنْ تَکْرَهُوا، أَنْ تُحِبُّوا

2- ﴿... أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لَا بَیْعٌ فِیهِ وَلَا خُلَّةٌ ...﴾ اَلْبَقَرَة: 254
از آنچه به شما روزی داده‌ایم انفاق کنید پیش از آنکه روزی بیاید (فرا رسد) که در آن نه داد و ستدی است و نه دوستی و نه شفاعتی.
فعل مضارع: أَنْ یَأْتِیَ

3- مِنْ أَخْلاقِ الْجاهِلِ الْإجابَةُ قَبْلَ أَنْ یَسْمَعَ وَ الْمُعارَضَةُ قَبْلَ أَنْ یَفْهَمَ وَ الْحُکْمُ بِما لا یَعْلَمُ. الْإمامُ الصّادِقُ (ع)
از اخلاق نادان پاسخ دادن قبل از اینکه بشنود و مخالف کردن قبل از این که بفهمد و حکم دادن به آنچه که نمی‌داند.
فعل مضارع: أَنْ یَسْمَعَ، أَنْ یَفْهَمَ، لا یَعْلَمُ

حِوارٌ: فِی الصَّیدَلیَّةِ

در گروه‌های دو نفره شبیه گفت‌وگوی زیر را در کلاس اجرا کنید.

- اَلْحاجُّ
حج گزار
- اَلصَّیْدَلیُّ
داروخانه دار

- عَفْواً، ما عِنْدی وَصْفَةٌ وَ أُریدُ هٰذِهِ الْأَدْویَةَ الْمَکْتوبَةَ عَلَی الْوَرَقَةِ.
ببخشید؛ من نسخه ندارم و این داروهای نوشته شده بر روی ورقه را می‌خواهم. 
- أَعْطِنی الْوَرَقَةَ: مِحرارٌ، حُبوبٌ مُسَکِّنَةٌ لِلصُّداعِ، حُبوبٌ مُهَدِّئَةٌ، کَبسول أمبیسیلین، قُطْنٌ طِبّیٌّ، مَرْهَمٌ لِحَسّاسیَّةِ الْجِلْدِ ... لا بَأْسَ، وَلٰکِنْ لا أُعْطیکَ أمبیسیلین.
ورقه را به من بده: دماسنج، قرص مسکن برای سردرد، قرص آرامش بخش، کپسول آمپی سیلین، پنبه طبی، پماد حساسیت پوست... اشکالی ندارد؛ ولی آمپی‌سیلین به تو نمی‌دهم.

- لِماذا لا تُعْطینی؟
چرا به من [آمپی سیلین] نمی‌دهی؟
- لِأَنَّ بَیْعَها بِدونِ وَصْفَةٍ غَیرُ مَسْموحٍ. لِمَنْ تَشتَی هٰذِهِ الْأَدویَةَ؟
زیرا فروشش بدون نسخه ممنوع است. این دارو را برای که می‌خری؟

- أَشتَریها لِزُمَلائی فِی الْقافِلَةِ یا حَضرَةَ الصَّیدَلیِّ.
برای همکارم در کاروان می‌خرمش. جناب داروخانه دار
- رَجاءً، راجِع الطَّبیبَ؛ اَلشِّفاءُ مِنَ اللهِ.
لطفا؛ به پزشک مراجعه کن. درمان از [سوی] خداوند است.

اَلتَّمارین

اَلتَّمرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 61 کتاب درسی)

 

أَیُّ فِعْلٍ مِن أَفْعالِ مُعْجَمِ الدَّرسِ یُناسِبُ التَّوضیحاتِ التّالیَةَ؟

1- شاهَدَ وَجْهاً لِوَجْهٍ. واجَهَ
چهره به چهره [او را] دید.

2- ظَهَرَ وَ صارَ واضِحاً. تَبَیَّنَ
آشکار شد و هویدا گشت.

3- لَم یَنْجَحْ بَلْ خَسِرَ. فَشِلَ
پیروز نشد؛ بلکه زیان دید.

4- أَعْطاهُ عَهداً وَ قَولاً بِأَن یَفْعَلَ شَیْئاً. عاهَدَ
قول و پیمانی به او داد مبنی بر اینکه کاری را انجام دهد.

5- قَرَّرَ أَن یَفْعَلَ ما قَصَدَهُ مَعَ التَّأخیرِ. أَجَّلَ
قرار گذاشت آنچه را قصدش را داشت با تأخیر انجام دهد.

الَتَّمرینُ الثّانی (صفحهٔ 61 کتاب درسی)

 

تَرْجِمِ الْأَحادیثَ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنکَ.

1- لا تَغْتَرّوا بِصَلاتِهِم  وَ لا بِصیامِهِم ... وَلٰکِنِ اخْتَبِروهُم عِنْدَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الْأَمانَةِ. الْإمامُ الصّادِقُ (ع)
فریب نماز خواندن و روزه گرفتنشان را نخورید،... ولی ایشان را با راستگوئی و امانت داری بیازمایید.
فِعلَ الْأَمرِ: اخْتَبِروا
فِعلَ النَّهیِ: لا تَغْتَرّوا

2- لا تَسْتَشِرِ الْکَذّابَ فَإنَّهُ کَالسَّرابِ یُقَرَّبُ عَلَیْکَ الْبَعیدَ وَ یُبَعِّدُ عَلَیْکَ الْقَریبَ. أَمیرُ الْمُؤمِنینَ عَلیٌّ (ع)
با دروغگو مشورت مکن؛ زیرا او همانند سراب است. دور را برای تو نزدیک می سازد و نزدیک را برای تو دور می‌سازد.
اِسْمَ الْمُبالَغَةِ: الْکَذّابَ

3- یَبْلُغُ الصّادِقُ بِصِدْقِهِ ما لا یَبْلُغُهُ الْکاذِبُ بِاحْتیالِهِ. أَمیرُ الْمُؤمِنینَ عَلیٌّ (ع)
انسان راستگو به وسیلۀ راستگویی به جایی می‌رسد که دروغگو با فریبکاری‌اش بدان نمی‌رسد.
اَلْفاعِلَ: الصّادِقُ، الْکاذِبُ

4- لا تُحَدَّثِ النّاسَ بِکُلِّ ما سَمِعْتَ بِهِ. أَمیرُ الْمُؤمِنینَ عَلیٌّ (ع)
درباره هر چه شنیدی با مردم سخن مگو.
فِعلَ النَّهیِ: لا تُحَدَّثِ

اَلتَّمرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 62 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ الْکَلِمَةَ الَّتی لا تُناسِبُ الْکَلِماتِ الْأُخریٰ مَعَ بَیانِ السَّبَبِ.

1- مَقال / کَلام / قَوْل / إطار
گفتار / سخن / گفتار / تایر

2- کَلَّمَ / حدَثَّ / کَمَّلَ / تَکَلَّمَ
سخن گفت / سخن گفت / کامل کرد / سخن گفت

3- جُذوع / تَأْجیل / أَثْمار / أَغْصان
تنه‌ها / به تأخیر انداختن / میوه / شاخه‌ها

4- یَغْرِسُ / یَنْبُتُ / یَزْرَعُ / یَخْنُقُ
می‌کارد / می‌روید / می‌کارد / خفه می‌کند

5- أَحْمَر / أَسْوَد / أَخْضَر / أَکْرَم
سرخ / سیاه / سبز / گرامی‌تر

اَلتَّمرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 62 کتاب درسی)

 

تَرْجِمِ الْآیاتِ، ثُمَّ عَیِّنِ الْمَطلوبَ مِنکَ.

1- ﴿... فَاصْبِروا حَتّیٰ یَحْکُمَ اللهُ بَینَنا...﴾ اَلْأَعراف: 87
صبر کنید تا خداوند میان ما داوری کند.
فِعلَ الْأَمرِ: اصْبِروا

2- ﴿... یُریدونَ أَنْ یُبَدِّلوا کَلامَ اللّهِ ...﴾ اَلْفَتح: 15 (اَلْمُضافَ إلَیهِ)
می‌خواهند که کلام خداوند را عروض کنند.
اَلْمُضافَ إلَیهِ: اللّهِ

3- ﴿... ما یُریدُ اللهُ لِیَجْعَلَ عَلَیْکُم مِنْ حَرَجٍ ...﴾ اَلْمائِدَة: 6
خداوند نمی‌خواهند (تا) برای شما سختی قرار دهد.
اَلْفاعِلَ: اللهُ

4- ﴿... لِکَیْلا تَحزَنوا عَلیٰ ما فاتَکُم ...﴾ آلُ عِمران: 153
برای اینکه به آنچه از دستتان رفته، ناراحت نشوید.
اَلْفِعلَ الْماضیَ: فاتَ

5- ﴿لَنْ تَنالُوا الْبِرَّ حَتَّی تُنْفِقُوا مِمَّا تُحِبُّونَ ...﴾ آلُ عِمران: 92
به نیکوکاری دست نخواهید یافت تا زمانی که از آنچه دوست می‌دارید انفاق کنید.
اَلْفِعلَ الْمُضارِعَ: لَنْ تَنالُوا، حَتَّی تُنْفِقُوا، تُحِبُّونَ

اَلتَّمرینُ الْخامِسُ (صفحهٔ 63 کتاب درسی)

 

تَرْجِمِ الْجُمَلَ التّالیَةَ.

1- اِجْلِسْ عَلَی الْکُرسیِّ: روی صندلی بنشین.
2- تَجْلِسُ مَعَ زَمیلِکَ: با همکارت می‌نشینی.
3- اِصْبِرْ لِکَی یَجْلِسَ: صبر کن تا بنشیند.
4- جالِسْ خَیْرَ النّاسِ: به بهترین مردم همنشینی کن.
5- لا تَجْلِسوا هُناکَ: آنجا ننشینید.
6- لَنْ یَجْلِسْنَ هُنا: اینجا نباید بنشینند / اینجا نمی‌نشینند.
7- أُریدُ أَنْ أَجْلِسَ: می‌خواهم بنشینم.
8- رَجَعْنا لِنَجْلِسَ: برگشتیم تا بنشینیم.

اَلتَّمرینُ السّادِسُ (صفحهٔ 63 کتاب درسی)

 

اُکْتُبْ مُفْرَدَ الْجُموعِ التّالیةِ.

أَدویَة: دَواء
خُطَط: خُطَّة
أَفاضِل: أفضَل
أَحْیاء: حَیّ
صُعوبات: صُعوبة
أَصْدِقاء: صَدیق
أَساتِذَة: أستاذ
عُیوب: عَیب
إخْوان: أخ
أَعمال: عَمَل
أَسْئِلَة: سؤال
أَسابیع: أسبوع
إجابات: إجابة
طُلّاب: طالب
أَخلاق: خُلق

درس 5: اَلْکِذْبُ مِفْتاحٌ لِکُلِّ شَرٍّ